عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
180
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
خود نهادم ، و فقط دو درهم داشتم و هيچ پول ديگرى جز همان دو درهم نداشتم ، به بازار عطرفروشان رفتم ، مشك خريدم و بر آن كاغذ ماليدم . همان شب در خواب چنين ديدم كه كسى مىگويد : اى بشر بن حارث ! نام ما را از راه برداشتى و آن را مشكين ساختى همانا كه نام ترا در اين جهان و آن جهان بلندآوازه و مشكين خواهم ساخت ، و سپس اينچنين شد كه شد . و حكايت شده است كه بشر به روزگار سرمستى در خانه خود بود و يارانش هم آنجا بودند ، بادهنوشى و شوخى مىكردند ، يكى از مردان نيك از كنار خانهاش گذشت ، در زد كنيزكى بيرون آمد ، آن مرد صالح پرسيد : صاحب اين خانه بنده است يا آزاد ؟ كنيزك گفت : آزاد است ، آن مرد فرمود : آرى درست مىگويى كه اگر بنده مىبود آداب بندگى را به جاى مىآورد و لهو و طرب را رها مىكرد . بشر آواى گفتگوى آن دو را شنيد سر و پاى برهنه به سوى در دويد ، و آن بزرگمرد رفته بود ، از كنيز پرسيد : چه كسى بر در خانه با تو سخن گفت ؟ او موضوع را به آگاهى او رساند ، پرسيد : آن مرد از كدام سوى رفت ؟ گفت : فلان راه ، بشر از پى آن مرد رفت تا به او رسيد و گفت : اى سرور من ! تو بودى كه بر در خانه ايستادى و با كنيزك سخن گفتى ؟ گفت : آرى ، بشر گفت : همان سخن را براى من دوباره بگو ، و چون آن را گفت : بشر شروع به ماليدن گونههاى خود بر خاك زمين كرد و گفت : آرى بندهام بندهام بنده ، و سر در پيش افكند و پاى برهنه برفت تا به پابرهنه معروف شد و چون از او پرسيدند : چرا كفش نمىپوشى ؟ گفت : مولاى من به هنگامى كه پابرهنه بودم با من صلح كرد و تا هنگام مرگ از آن حال پابرهنگى دست برنمىدارم . « 14 » 84 - بشر بن حارث و جوان مردان و نوجوانان شيخ ابو الفرج بن جوزى با اسناد خود از فاطمه دختر احمد يعنى خواهر ابو على رودبارى « 15 » براى ما چنين نقل كرد كه مىگفته است : در بغداد ده جوانمرد بودند كه ده نوجوان هم با آنان همراه بودند ، يكى از نوجوانان را
--> ( 14 ) . بخش اول اين داستان را ، حافظ ابو نعيم در حلية الاولياء ، ص 336 ، ج 8 ، و ابن جوزى در صفة الصفوة ، ص 183 ، ج 2 با تفاوتهاى اندكى آوردهاند ، عطار هم در تذكرة الاولياء ، ص 106 ، ج 1 و خوانسارى هم در روضات الجنات ، ص 124 ، ج 2 آوردهاند . بخش دوم را مرحوم خوانسارى از منهاج الكرامة ، علّامه نقل كرده است كه آن بزرگوارى كه چنان فرموده حضرت موسى بن جعفر عليه السلام بوده است . ( 15 ) . از بزرگان صوفيه اواخر قرن سوم و ربع اول قرن چهارم و درگذشته 322 يا 323 در مصر ؛ به صفة الصفوة ، ص 257 ، ج 2 مراجعه فرماييد .